چند وقتیه که هی وقت هم میکنم که بنویسما ولی حس میکنم واسه چی یا کی بنویسم!!!؟؟؟…بعد چون واسه خودم میخوام بنویسم هی میگم باشه بعدا که سرم خلوت تر شد همشو مینویسم!!!…

ولی خب امروز یک کم سرم خلوت تر شده و دارم مینویسم!!!…

دارم زبان آلمانی میخونم، یعنی یه گوشه چشمی به آلمان و کشورهای آلمانی زبان دارم که اگه خبر خوبی نیومد از نتایج کنکور، جمع کنم و برم که سربازی بپیچه!!!…از قبل از عید شروع شد این کلاس زبان در محل شرکت ولی خب چون مطمئن نبودم که شرکت کنم ثبتش نکردم، ولی الان با اینکه بعد از عید یک جلسه شرکت کردم فقط، چون خودم دارم میخونم، مینویسم اینجا که یادم باشه ادامه بدم…

دکتر ذ. همیشه میگه نوشتن یک برنامه پنجاه درصدِ انجام دادنش هست…یکی از دلایل شروع به نوشتن در سیستم روزنوشتی در این بلاگ هم همین صحبت ایشون بود…یکی از مسائلی که میخواستم اینجا بنویسم تو این مدت در مورد بحثی بود راجع به آزادی اندیشه یا ذهن در میان مردم ایران که در همین ایام با مهندس ذ. (برادر، آقای دکتر ذ.) داشتیم و ایشون میگفتن که ما در خیلی از موارد حاضر نیستیم ذهنمون رو آزاد بذاریم که راجع به مسایل تفکراتی خارج از عرف داشته باشیم، مثلا همیشه خط قرمزهایی داریم که حتی فکر نکردیم اگه ردشون کنیم چی میشه!!!؟؟؟…وجود داشتن خط قرمز بد نیستا، ولی به شرطیکه با تفکر انتخاب شده باشن، یعنی ما یه خط قرمزی رو که قرار میدیم، اگه یکی پرسید خب مثلا اگه رد بشه چی میشه، نگیم نمیدونم…

بگذریم، این بحث خیلی گسترده است ولی کلا به نظرم خوبه که ذهنمون رو هر از گاهی آزاد بذاریم…

مطلب بعدی که چند روزیه با دیدن رتبه ای که فیلم «جدایی نادر از سیمین» در سایت IMDB در شاخه درام کسب کرده، ذهنمو مشغول کرده، این بود که این فیلم با گرفتن 9.5 امتیاز بالاتر از فیلمهایی نظیر رستگاری شاوشنگ و پدرخوانده قرار گرفته بود و من خیلی فکر کردم که واقعا این فیلم اینقدر خوبه یا بازهم ما ملت ایران همونطور که مسئولین سایت IMDB ذکر کردن و اقدام به حذف آراء و کاربری اعضای جدیدالورود شدن، جوگیر شدیم و برای ضدحال به مسعود ده نمکی همچین کاری کردیم و داریم میریم این فیلم رو ببینیم!!!…(البته الان با حذف آراء به نظر نادرست، این فیلم به رتبه 10 رسیده…)

تنها راه فهمیدن، دیدن فیلم بود، امروز رفتم دیدم، بنا به امتیازاتی که به فیلمهای دیگه داده میشه این فیلم 4 هم نمیگرفت به نظر من، چه برسه به 10…صرف اینکه بیای از مشکلاتی که تو دادگستری هست فیلم تهیه کنی و به ریشه ی مشکلات کاری نداشته باشی، چه فایده ای داره!!!؟؟؟…یکی میگفت کارهای فرهادی همینطوریه، گفتم پس کلا کارگردان محافظه کاریه، خب چی میشد اگر نشون میداد که تصمیم «ترمه» در رفتن یا موندن چیه، تا تماشاگر خودش دلیل انتخاب رو بفهمه!!!…دیگه خیلی هم نباید آخر داستان رو باز گذاشت، گرچه به نظر من کلا داستان باز بود…

حالا ممکنه یکی بگه خب مشکلات در مملکت همینقدر زیاده که توو فیلم نتونسته یکیش رو پررنگ تر کنه ولی به نظر من هنر بقیه کارگردانها و سینمای بقیه جهان در همینه که هرکدوم یکی از مسائل رو سعی میکنن نشون بدن نه اینکه یک فیلم و یک کارگردان شروع کنه به نشون دادن تمام مشکلات و آخر هم هدفش معلوم نشه!!!…

به نظر من که بانک پاسارگارد با زیرکی تمام و استفاده از جو موجود در جامعه، تونست این فیلم رو پرفروش کنه و درآمدزایی، که البته بد نیست، مشکل من با افرادیه که الکی جوگیر میشن و میخوان بگن این فیلم آخرش بود، باور کنید، این فیلم رو اگه بدون تعصب نگاه کنید، هیچ حرفی برای گفتن در سینمای جهان نداره با اینکه خرس هم گرفته که به نظرم اون هم کاملا سیاسی بود!!!…انتقاد از این فیلم قطعا منجر به این میشه که خودم متهم به درک نکردن بشم ولی من کاملا حاضرم یک نفر که درک کرده بیاد واسه من بشکافه بلکه حرفم رو پس بگیرم…فعلا که با کسایی که صحبت کردم، قبول کردن حرف من رو و گفتن فقط در سینمای ایران خوب بود، من هم میگم در بین فیلمهای موجود قطعا خوبه ولی حتی با فیلمهایی نظیر سگ کشی قابل قیاس نیست…حتی با فیلم درباره الی ساخته ی خود آقای فرهادی!!!…

یکی از همکارای شرکت هم میگفت شاید این همه تبلیغ، انتظار تو رو بالا برده بود که لذت نبردی، و من هم دقیقا گفتم، مشکل منم با این همه تبلیغ الکیه!!!د:…

طولانی شد این بحث فیلم، خسته شدم از نوشتن، بقیه موضوعات هم یادم رفت!!!…

اگه یادم اومد، مینویسم حالا…

 

پ.ن.:

سال جهاد اقتصادیه، چرا اینهمه عروسی زیاد شده!!!؟؟؟…

به جز ایام عید که در مشهد عروسی داشتیم، چهارشنبه گذشته هم یکی از همبازیهای دوران کودکی به سلامتی رفت خونه ی بخت…و چندتایی از بچه های دانشگاه و جمعه هم یک عروسی دعوت شدیم!!!…

ایشالا که تا باشه عروسی و شادی…