خيلي وقته خيليا هي مهاجرت ميكنن و خب كم و بيش دلم براشون تنگ ميشه ولي از اونجاييكه بخاطر سربازي اين امكان براي خودم فراهم نبود دغدغه هاشون رو درك نميكردم چون هركدوم ميرفتن برميگشتن بالاخره يا برنامه دارن كه برگردن و ميبينمشون و به نظرم دلتنگي افراد با تكنولوژي امروزي زياد معني نداره ولي ديشب كه تو راه فرودگاه از برج ميلاد عكس انداخت فهميدم دلتنگي براي فضا يعني چي!!!…
ا. هم رفت و اين بار كه ميدونم ديدارمون يه مقداري طولاني تر خواهد بود، بسيار حس دلتنگي بيشتر شده!!!…
اين روزا با وجود توييتر وفيسبوك و بقيه ابزارهاي ارتباطاتي، نوشتن بلاگ يه كم سخت شده…
يعني وقتي ميشه هر ساعت يه خط نوشت، ديگه يه آدم راحت طلبي مثل من حوصله نوشتن روزانه كلي خط يك جا رو نميكنه و واسه همينه كه اينجا اينقدر دير به دير به روز ميشه!!!…
اميدوارم دفعه بعدي كه مينويسم مربوط به رفتن ك. و ش. نباشه و قبلش هم بنويسم!!!:))…