Posts tagged ‘عکس’

يكشنبه ٢٦ تيرماه ١٣٩٠

بعد از سه – چهار ماه بالاخره امروز وقت كردم سرم رو بخارونم!!!د:… تو اين مدت اتفاقاي زيادي افتاد از اومدن نتايج كنكور گرفته(٣١ ارديبهشت) تا برگشتن انديشه (١ تير) و افتضاح در تحويل گزارش آزمايشگاه هيدروليك (كه منجر به گرفتن نمره ١٠ شد) و بدرقه انديشه با مجيد تا فرودگاه و صبحانه ها و مهمونيهايي كه با بچه ها بيرون ميرفتيم و تولد همام (و موندن پشت در تا ساعت ٤ صبح بخاطر نداشتن كليد) و غيره و غيره كه بخاطر داشتن پروژه ها و ترم آخري بودن، به ثبت اون ها نرسيدم!!!د:…
امروز ولي بعد از مدت ها، اين عيد و تعطيل بودن كمك كرد كه وقت كنم بالاخره ويندوز كامپيوتر رو عوض كنم و اين عوض كردن ويندوز، فرمت كردن كامپيوتر و نصب مجدد همه ي برنامه هام از اونجاييكه پروسه وقت گير و در عين حال بينياز از توجه دائمي هست، مجبورم كرده به نشستن پاي كامپيوتر و براي اينكه از وقت استفاده بهينه كنم(!) دارم در كنار اين كار زبانم رو ميخونم كه چهارشنبه امتحان نهايي داريم در شركت!!!…(الان چهارماهه يه ترم آلماني خونديم!!!د:…)
و البته چون درس خوندن زياد كلا از بازدهي كم ميكنه(!) الان گفتم يه سري هم به نوشتن بزنم، بلكن آشتي كرد باهمون!!!د:…
يه ده روز پيش براي پيمايش پروژه آب وفاضلاب رفته بودم حوالي خيابون دماوند تهران كه يك سري عكساي جالب تونستم بگيرم كه دو سه تا شو اينجا ميذارم:
هرسه تا عكس مربوط به احترام گذاشتن به تابلوها و قوانين شهري و فرهنگيه، بيشتر توضيح نميدم، ببينيد:

و اين چند روز گذشته، نيما اومده بود پيشم و كلي با هم چرخيديم!!!…جاهاي زيادي رفتيم و به صورت فشرده تقريبا همه ي تهران رو با مراكز تفريحيش گشتيم…تو اين گشت و گذارها هم نكات زيادي بود، از رها شدن نقاشي هاي كمال الملك و چند تن ديگر از نقاشان دوره قاجار بدون محافظت خاص در موزه نگارخانه كاخ گلستان تا بازگشايي تالار ظروف در همين كاخ بعد از سي و اندي سال در فروردين امسال به دست مهندس بقايي!!!… و ديدن شاهكار (!) آقاي رضا يحيايي به نام آشيانه سيمرغ (لينك) در آخرين طبقه برج ميلاد كه نمادي از نه هزار سال تمدن ايراني رو قرار بوده به نمايش بذاره ولي من به شخصه با ديدن اين اثر در اين سطح به عنوان يك نماد ملي، شوكه شدم…من منتقد كارهاي هنري نيستم ولي به عنوان يك تماشاگر عادي هم فكر ميكنم در تمدن نه هزار سالمون نمادهاي زيادي براي نمايش داشتيم كه آقاي يحيايي (كه مسئولين برج با عنوان استاد ازشون دفاع ميكردن) مجبور نشن نماد خرملانصرالدين رو در ارتفاع ٣٠٢ متري به عنوان يك اثر ملي ثبت كنند!!!…جالب بود كه وقتي ليدر و مسئول توضيح دادن عناصر اين اثر، در مورد اون توضيح ميداد و مردم ازش سوال ميكردن ميگفت «منم نميدونم به ما گفتن اينارو بگيم»!!!:))…
يه چند وقتيه كه زمان روزانه مطالعه ام رو از يك ساعت مفيد به بالاي دو و نيم ساعت رسوندم، از اين نظر خوشحالم ولي اميدوارم سرانه كشوري بالا بره تا ديگه حتي توي دور افتاده ترين نقاط كشور هم نشه مثل عكساي بالا رو گرفت، چه برسه به پايتخت ايران!!!…
بايد از خودمون شروع كنيم…
پ. ن.:
اميدوارم بيشتر بنويسم تا شايد تو اين زمينه يه پيشرفتي بكنم!!!د:…
شاد باشيد…

سال نو مبارک…

بر چــــــهره گل نســـیم نوروز خوش اســت// در صحن چــــــــــمن روی دل افروز خوش است

از دی که گذشت، هر چه گویی خوش نیست// خوش باش و ز دی مگوی که امروز خوش است!!!…


نوروز خجسته!!!…

پنجشنبه 15 بهمن 1388

امروز عالی بود، سه تا از دوستای خوبم (ز. ، ه. و ف.) لطف کردن اومدن خونمون کمکم کردن که پروژه هامو انجام بدم!!!…

تقریبا داره تموم میشه این پروژه های کذایی…
عجب برنامه ایه این «لحظه ای از حقیقت«!!!…اگه ندیدینش توصیه میکنم ببینید، جالبه، بخصوص اگه بیننده خودش رو جای فرد مسابقه دهنده بذاره و فکر کنه که روزی سوالی ازش پرسیده میشه که حتی اگه جواب دروغ هم بده، همه میفهمند!!!:دی…
البته اینکه چرا عده ای میرن تو این مسابقه شرکت میکنن که چنین سوالهایی ازشون پرسیده بشه و یا اینکه این دستگاه و آزمونهایپولیگراف چقدر معتبره هم جای بحث داره ولی به نظرم یه نوع ترویج راستگوییه!!!…
به هر حال بازم میگم دیدنش خالی از لطف نیست…(با تشکر از ف. که بهم پیشنهاد کرد ببینم…)

پ.ن.:
این هم دست خط زیبای ف. برای یادگاری!!!؛)…


13 روز مونده!!!…

پنجشنبه 24 دی 1388

صبح رفتم دبیرستان، بجز آقای پاکنژاد (ناظم دوران ما) کسی نبود، بدلیل اینکه تو ایام امتحانات هستن و امروز هم پنجشنبه بود!!!…کمی با هم حرف زدیم، ماشالله هنوز هم تمام بچه ها رو با اسم کوچیک یادش بود و از همه پرسید و منم خبرهایی که داشتم تک و توک که کی کجاست رو گفتم…گله کرد که چرا کم میاین، منم در جواب با گله گفتم که چند بار اومدیم و استقبال مناسبی نشد ازمون، بچه ها هم دلسرد شدن!!!؟؟؟…خلاصه کلی یاد قدیم افتادم!!!…

از ظهر به بعد هم که شروع کردم به تحلیل (سازه ها) خوندن و آرش و امیر هم اومدن (امیر برای کمک و آرش برای همراهی!!!:دی…) امروز صبح کلی مطلب تو ذهنم بود که بنویسم که یادم رفته الان!!!…
حول و حوش ساعت 9 شب ف. زنگ زد و اومد دم در خونه، فارغ شده به سلامتی!!!…البته از تحصیل:دی…خوشحال شدم کلی!!!…باید بزودی شیرینیش رو بگیریم!!!…داشتیم میحرفیدیم و تعریف میکرد که چقدر ما ایرانیها معنای وقت طلاست رو خوب فهمیدیم!!!P:…دیدم راست میگه مثلا چند بار تا حالا شده که توی یک بروکراسی اداری برای تلف نشدن وقتتون اندازه ی طلا خرج کردین؟؟؟:دی…
پ.ن.:
این هم عکسی از فواید داشتن یک خواهر:

خیلی ذهنم مشغوله در این لحظه، امیدوارم به یه نتیجه ای برسم!!!…فعلا دچار خودسانسوری میشویم…

some photos

قلعه بیرجند!!!…ء
Smart Car,Stupid Owner!!!…
آذربایجان شرقی!!!…ء

مکانیکی داف!!!؟؟؟…ء